امیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدلامیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدل، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

اِليــــــــــــما

دلْ دليل است...

حتّي اگر تمامِ روزهايِ كاري ،‌ همسري نانِ تازه ي جور واجور بخرند و تا محلِ كارِ من، دوتايي صبحانه بخوريم و    دي جي جانمان تند تند موسيقيِ مورد علاقه مان را پخش كنند و بين ا بينش بيست سوالي بازي كنيم و من تا حدسش هزار بار سوژه ام را نا جوانمردانه تغيير بدهم!!! صبحانه ي صبحِ روزِ جمعه يك چيز ديگر است و حتّي نه پنج شنبه با تعطيل بودنش...  از اوّل هم يك چيزِ ديگر بود . . . باصدايِ خش خش سفره بيدار شدن ... چايي دم كشيده ... خيار و گوجه ي خورد شده و شايد هم زيتوني خلافِ طبعش و مطابقِ ميلم حتّي با وجود پسرك ... كه هي و هي و هي ،‌ هام هام و مام مام كند وسطش .. چايِ تلخ بخورد و لقمه هايِ اندازه ي نخودِ نان و پنير تب...
30 شهريور 1392

سلام پسر گل مامان

آرادم عزیزم مسافر لحظه های دیروز و هنوز و همیشه ام پسر نازنینم ، همسفر لحظه های خوب زندگیم با حضورت به لطف خدای خوب مهربانم حسی متفاوت معنوی و معجزه ای بزرگ  را در درونم تجربه  می کنم . در بطنم آنجاییکه جز خودم  و خدای همیشه لحظاتم کسی از آن با خبر نیست ، خبری دارم خبری پاک            بی آلایش            رها از همه دغدغه های عصر آهن و آدم و غروب             خبری به نام تو   آراد خبری به وسعت جهانی که از آن می آیی خبری به پاکی روح بزرگت که ...
30 شهريور 1392

همین جوری . . . .

 روز كه تمام مي شود ، كلّي بدهي مي ماند رويِ شانه هايِ شب گاهي آدم ... توانِ  شكرِِ نعمت ها و لطفِ خدا كه اندازه ي دستانمان نيست ... نمي شود ... برسيم به آدم ها؟؟ خانمِ پرستار ، ممنونم كه تمامِ اين شش ماه هر روز و به موقع آمدي تا نَفَسم را از دستانم بگيري و مراقبش باشي... به لطفت همچنان كارمندِ بي تاخيرِ دولتم !!هر چند اهميتي ندارد آقايِ همسر ، متشكرم ..براي نان هاي ِ متنوعي كه صبح ها داغ داغ مي گيري و در راهِ اداره بي پسرك صبحانه ي دو تفره را ميهمانمان مي كني... و كلي حرف هايي كه مانده است آقايِ شهردار ، سپاس ..براي اين گل هايي كه اسمشان را نمي دانم اما شكلشان را خيلي خيلي دوست دارم و اين روزها در تمام فضايِ سبز شهر به ...
27 شهريور 1392

هشتمين دردانه ي زهرا (س) سلام...

 آقا جان سلامتان  مي گويم ... همان سلامِ خاصه يِ شرمگينِ  آهسته را . . . كه تنها مخصوصِ كراماتِ مقام ِ شامخ شماست، ‌در حدّ وسعم  .. اندازه­ي كَـــمم همان كم ، اندكي كه كنارِ كَرمتان بيتوته كند...با بزرگي هميشگيتان  كه عجين شود ... همان كمِ كَمم...حجم مي گيرد...بزرگ مي شود سلامم معنا مي يابد ...پُر از سلامتي مي شود و سلامِ راهِ دورم از فرسنگ ها فاصله مي آيد... از كلـــــــي انتظار... اما امّيدوار... با رواني شاد... و دلي  كه به واسطه ي شما .. برايِ ميلاد مباركتان .. غزل خوان مي كوبد سلامم كه مي رسد به حوالي گنبـــــــــــــــــــــد نورتان ... به رسم ادب هفت باري طواف مي كند... به قصدِ قربتي ...
25 شهريور 1392

اوقاتِ فراغت

راستش اصلا هم خوب نيست... از اوّل هم خوب نبود كه هم سن و سالِ انقلابيم ... كه شديم بچه ي انقلاب!   چند وقتي كوچك تر و بزرگ تر بودنش هم كمكي به بهبودِ اوضاع نمي كند به دنيا كه آمديم .. مامان ها به جز ما و مراقبتمان و تربيتمان ... يك عالم رسالت ديگر هم داشتند يكي از يكي مهم تر با اولويت تر بايد تُند تُند مامان مي شدند تا نسلمان زياد شود ... قرار بود با كميت!! برويم به جنگِ دنيا با همين وظيفه ي  خطيرشان ... بايد جبرانِ مافات هم مي كردند... جبرانِ همه ي سال هايِ كمْ بودنشان در عرصه هايِ مختلفِ سياسي ... اجتماعي ... اقتصادي تازه ترجيح داده بودند مستقل هم باشند .... دور از خانواده ... در غربت زندگي كنند غربت ....
23 شهريور 1392

علــــــــــــــــــــــي اصغر

رهگذرانِ گذرِ ميدانِ ونك،‌حوالي ظهر و اندكي بعد از آن، بانويِ گشاده رويي را مي بينند كه كنارِ بساطش نشسته است و دست فروشي مي كند...  زنانه مي فروشد.. شلوار...شلوارك و دامن بعدِ بساطِ مختصرش كالسكه اي هم هست با يك سرنشينِ دوست داشتني ...كوچك، كودك ... چيزي به اسمِ معجزه  پسركي يك سال و شش ماهه با بلوز و شلواري نخي و يك عالمه دندان... با حَصري خياباني .. . زنداني دلگير براي او و سن و سالش... كنارِ مادر، تمام مدت ، در فضايِ محصورِ كالسكه نشسته است و چشمانش مدام،‌نگاه ِ آدم ها را جستجو مي كند علي اصغري شش ماه بزرگ تر از پسركم..... جوري به حضورش عادت كرده ام كه اگر نباشد و نيايد روزي،‌بهانه اش...
18 شهريور 1392

برايِ عروسم...

دخترِ در راهم ...    اين روزها كه ششْ دانگِ حواسمانٍِ را سرمايه كرده ايم برايِ  ساختِ فردايِ زيباترِ پسرك! اين روزها كه تمامِ توانمان را جمع كرده ايم و مي كوشيم ،‌از بايد ها چيزي برايِ ساختِ روز و روزگارش كم نگذاريم ... به شما هم فكر مي كنم راستش خيلي به شما فكر مي كنم به شمايي كه شايد اين روزها هنوز به دنيا نيامده باشيد يا شايد هم اندكي از زميني شدنتان گذشته باشد به شمايي كه اين روزها دردانه ي مادريد و شده ايد همه ي همّ و غمّ ِ زيبايش انگار  پسركْ امانتِ خدا باشد در دستانمان  كه قرار است در جايي قبل از نيمه يِ راه به شما و زندگيتان ملحق شود قرار است بيايد و بشود شريكِ روز و روزگارتان همراه...
16 شهريور 1392

خوشبختی

امير آقــــــــــــــــــــــــــــــــــا این روزها که خواهری عروس می کنم و خاله به خانه ی بخت می فرستی .... این روزها که بابا باجناق دار می شود ... و مثل همیشه بی منّت و با کم ترین حاشیه .. پا به پای همه ی وظایفم ، همراهیم می کند... اين روزها كه مامان كنترل از راه دور . . . اوضاع مالي خريد جهيزيه را در انقباض هاي شديد اقتصادي  مديريت مي كند این روزها که به زودی می شوند آن روزهای پر خاطره و منبعی زیبا  برای ارجاعِ اتفاق هایِ خوبمان و تعریف هایِ دورِ همی... همه ي حس هاي شناخته و تجربه نشده  را با هم و  در كنار هم  زندگي مي كنيم شادي و شوري كه بي اجازه و با لذت رفته و نشسته در زير پوستمان كارها...
13 شهريور 1392

تصميم كبري

آهای دخترکِ امروز بانوی این لحظه ها ....... خواستم حواست را جمع کنم که یادت بماند،‌ تو قادری برای همه ی نقش هایت پر رنگ شوی ... کم رنگ شوی یک روز نباشی و یک روز خیلی باشی می توانی خواهرانه هایت را دریغ کنی....  از اندازه های همسرانه هایت کم کنی ... می توانی یک روزهایی که حس  و حالش نیست ،‌به خودت مرخصی بدهی ... تصمیم بگیری دقایقی جوابی برای دخترمِ!!! بابا و مامان نداشته باشی دوستی هایت را چند روزی معلق نگه داری .. . همکار بودنت را برای مدتی مامور کنی به جایی دورتر ... روزهایی بخواهی خود خودت باشی کوله ی چند روزه ات را برداری و به قولِ زیبایِ حسین پناهی ، بنویسی بسته است... این پشت...
10 شهريور 1392

فاصله ها

پسرکِ نازنینِ مادر   فاصله ها، ترجمه ی معنایِ ارزش هایِ ثابتند که گوناگون روایت می شوند فاصله ها، وقتی بینِ تو و ارزش هایت ... دوست داشتنی هایت می ایستند...   معنی می دهند و معنی می گیرند کم می کنند ... زیاد می شوند حواست باشد، وقتی کسی آنقدر به تو و دقابقت نزدیک می شود و بینتان از فاصله هیچ نمی ماند... نکند بزرگیش را، اهمیتش را نبینی نکند مهرش ... محبتش برایت عادت شود و اندازه اش توجهت را جلب نکند نکند ندانی حضورش چقدر برایت ارزشمند است و بارِ مثبت به همراه دارد جانِ مادر... بعضی از آدم ها ، به قدرِ بزرگِ بی ادعا بودنشان، هم قَدَرند هم قدرتمند منشاء اثر بسیاری از زیبایی ها مفیدند و معلم ...
9 شهريور 1392