تن آدم شریف است به جانِ آدمیت
روزهایی که پسرک تبِ تندِ بهاری نوزادان را در اسفند ماه تجربه کرد و تمام بدنش پُر شد از کلی دانه های قرمز، بسیار غصه دارش بودم هم برای دردی که از بیقراری هایش می دانستم که می کشد و هم برای دانه های پخش شده ی روی بدنش ... که مکدرم کرده بود که دوستشان نداشتم ... وکلی تعجب از خودم و البته شرمندگی.... که انگار تازه کشف می کردم وجودِ رابطه ای تلخ، بینِ ظاهرِ امیر و مادرانگی خودم را .... متاسف شدم که آن رابطه بود ....و ظاهرِ امیرم تاثیر داشت بر نگاهم به معجزه ی خدا تلفیقِ نگرانی عذاب وجدان دلشوره غصه و ... و دوباره از نو مرور کردم ....



