امیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدلامیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدل، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

اِليــــــــــــما

امیر رضای چهار ماهه الی مامان

امیرم گاهی روزهای تقویم قوام می آیند طولانی می شوند و هر روزش می شود هزار روز ، مثل آن روزهای انتظار مادر  در ماه آخر... آن دقایقی که لحظه دیدار نزدیک می شد ، تمام نمی شدند ، نمی گذشتند و تا می توانستند طول می کشیدند گاهی هم روزها در شتابند ، عجله دارند برای رفتن برای گذاشتن، انگار با تو بازی می کنند یک بازی نا خوشایند ، می شتابند تا از تو بگیرند طعم واقعی لذت را دوست داشتن را و این روزهای من از همان جنس است ، شتاب بی امان دقیقه ها ، دویدن سرسام آور لحظه ها، روزهای کوتاه کوتاه پاییزی نمی دانم در باور تو چگونه است؟؟؟اما هر چه بیشتر فکر می کنم کمتر باور می کنم که چهار ماه از آمدنت از پروازت به آغوش مادر گذشته است و اینک ...
7 آذر 1391

امیر رضا و محرم

آقایم سرورم این امیر من است، من می نویسم امیر من است لطفا شما بخوانید او همه کس زنی است که تا قبل میلاد شیر مردش در دنیا هیچ لذتی از زندگی در زمین را تجربه نکرده است این رضای من است ، من می نویسم رضای من است لطفا شما بخوانید او تمام سرمایه زنی است که خدا با بخشیدن این رضا به دقایقش، رضایتش را از ابتدای خلقت تا دورتر های برای همیشه جلب نموده است و اکنون هم اورا هم خودم را به دستان توانگر مهربان خدایم می سپارم شما هم برای خوب ماندن امیرم، انسان شدن رضایم دستانتان را به بیکرانه ی مهربانی خدایم نزدیک کنید من هم مادرانه آمینی بدرقه ی راه دعایتان می کنم ....   ...
7 آذر 1391

الی مامان بغلی می شود ....

امیر رضای مادر، این همه از همه ی تازه مادرها هم نسل و هم زمان مادرت مادرهای باسابقه در کمیت و کیفیت و زمان هم نسل و هم زمان با مامان جون از این وبلاگ و آن وبلاگ شنیدم که دردانه ی نازنینتان را بغلی نکنید بعدا برای خودتان سخت تر می شود!!! گوش نکردم که نکردم باخودم که دو دو تا چهار تا کردم و این کتاب و آن کتاب روانشناسی را خواندم ، و به حرف سنجیده دختر همسایه که کارشناس ارشد روانشناسی خانواده هم اتفاقا!!!!! است (پرستار روزهای همدانت را می گویم امیر فندقم ، خاله ایدا) گوش سپردم گفتم مگر چند وقت است ؟؟؟مگر در این چند وقت کم چند کیلو می شوی که از عهده وزنت نیایم ، مگر چند تا امیر فندق دارم و خواهم داشت .... پس به این نتیجه رسیدم که آنقدر...
1 آذر 1391

خدایم بخشنده و مهربان است

روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه     نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ           و من تا هميشه به همين يك آيه دلخوشم ...     بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم   ...
1 آذر 1391

انتظار این روزهای خدایم

امیر رضای مادر همه ی قصه زندگی همین است، یک روز که نه زمانش نه مکانش نه کیفیتش در دست و توان ماست در اوج نیاز و احتیاج، ناتوان، ظریف و شکننده،بی قدرت تکلم، بی دندان، بی مو ، بدون اینکه قادر باشی راه بروی، چیزی بجوی، ارتباطی کامل برقرار کنی محتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتاج محــــــــــــــــــــتاج نیازمند نیازمند وابسته وابسته برای ادامه ی زندگی ،به دنیا می آییم یک روز دیگر که باز هم نه زمانش نه مکانش و نه نوع و کیفیتش در اختیار و قدرت ماست دوباره در اوج نیاز و احتیاج،ناتوان،قد خمیده، نازک دل و زود رنج، بی دندان و کم مو و دوباره محتاج و نیازمند به دیدارش می شتابیم همه ی گستاخی و زورمندی نوع بشر در زندگی بین این دو روز اس...
1 آذر 1391

همه کس شدن یک فندق

نه شوخی که نیست هـــــــــــیچ، خیلی هم جدی است بسیار جدی تر از آن که فکر کنی یا تا این لحظه تجربه اش را داشته باشی روزگار طولانی تو بودی و خودت ، درس و کار و یک دنیا اوقات فراغتی که هر جور دوست داشتی به بطالت می گذراندی، خیلی که دختر خوبی شدی و به حرف مادرت دل سپردی ، رضایت دادی تا همسفر مردی از تبار خوبی ها شوی .آو هم آنقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر خوب بود که نه اوقات بطالتت (ببخشید شما همان بخوانید فراغت)را مخدوش کرد و نه کاری به کارت داشت این شده که کارت اندک اندک بزرگ شد بزرگ تر و یک آن شد همه ی زندگیت ، اوقات فراغتت شد کار باطل کردن کار الکی کردن اما کار کردن ها تمام وقت با تمام نیرو.... بعد روزگار ورق خو...
29 آبان 1391

شب های بیداری و سکوت خانه

سوژه ی جدید شب های امیر این است، در خواب وول می خورد و چیزهایی زیر لب زمزمه می کند انگار تهدید می کند: ( اینکه که من بزرگ تر شده و خوابم منظم تر شده دلیلی برای خوابیدن شما نیست ) من هم که مادر فرزند اولی!!!!!!!!!!!!!!! حساس و ترسو ، به کمترین صدا و تکانی بیدارم ، وقتی خواب بودنش را میبینم و شیر نخواستنش را طول می کشد تا بتوانم دوباره خودم را به خواب بسپارم دیشب  حرفی از کسی یادم آمد ( دروغ چرا؟؟؟غریبه هم که نیستید، یاد حرف مادر ساواش در سریال بی سرو سامان ترکی عشق و جزا) که شب ها وقتی خانه در سکوت کامل بود  همه در خواب شیرین،حال خانه را رصد می کرد ، گوش می داد به صدای حال و هوای خانه، چه اشکالی دارد اگر کلبه ی کوچک من یک از هزار ...
29 آبان 1391