امیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدلامیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدل، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

اِليــــــــــــما

م ر د ا د می رسد

با حساب و کتاب تقویم، به ده روز نرسیده پسرکم سه ساله می شود و من مات و مبهوت و بی اراده، زل می زنم به قد و قامت و این همه تغییری که کرده است او سه ساله می شود و من هر قدر هم که بکوشم نمی توانم از تضاد سختِ حس هایی که از شب و روزم می گذرند، نجات پیدا کنم او سه ساله می شود و من بی چاره.... وقتی توانی برای درک کامل لحظه های در گذر ندارم و  قادر نیستم نوش این دقایق را به نهایت جایی برای خودم ذخیره کنم بی چاره می شوم وقتی زمان هیچ  لحظه ای دلش برای  من و این همه نقش های ِ اجباریم نسوخته و عذابِ وجدانِ مادر پاره وقت بودن لحظه ای دست از سر وجدانم بر نداشته بی چاره می شوم، و زمان که بر گذر روزهایم چیره شود... از ی...
27 تير 1394

از این دست....

به الیما سپرده ام    به وقتِ از تو گفتن ، زمانِ از تو نوشتن؛ چشم هایش که بسته شد... پلک هایش که نشست!!! پشتِ دیوارِ نگاه روشنش، همه ات را... همه ی ِ همه ات را بی صدا زمزمه کند، زمزمه هایش که به گوش ِ باد رسید، تو را به نام ِ کوچکت صدا کند و  اسمِ قشنگت را به همه یِ زبان های  دنیا  از بر بخواند.... به الیما گفته ام  عشقِ نام کوچک توست وقتی به او فکر می کنی... اسمِ قشنگت که الهی پر آوازه بماند،  به الیما گفته ام دوستت داشته باشد،  هر روز هر روز و بسیار بسیار ..... ...
16 تير 1394
1