امیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدلامیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدل، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

اِليــــــــــــما

چهارِ نود و چهار

1- هزار ویک بارهم که گفته باشم روزهایِ نیمه ی اسفند تا خودِ بهار بهترین روزهای سالند؛ توجیهی برای نرسیدن عید نمی شود، می آید و شاید سرعتش را برای رسیدن بیشتر هم کند، یک چیزی مثل لج کردن 2- چهاشنبه ای که این همه از من و هفته ی قبل دور بود آمد، بدو بدو با کلی عجله و یک درمیان از روزها گذشتن، الان وسط ِ اداره ام پنج روز از سال را گذرانده ام و کلی فکر  و کار و مشغله و برنامه در ذهنم جهش ِ اسفندی دارند 3- تهِ تهِ دلم یک جورِ عجیبی است، یک جورِ تجربه نشده، همه اش را گذاشتم پای اینکه سال اولی است که ایام نوروز در محلِ کار جدیدم 4- نود و سه پُر بود از اتفاق های یک دفعه ای ... رفتنِ مامان بزرگ، عوض کردم شغل و این ماه های اخیر .... ...
26 فروردين 1394

از همین دست

اصلِ ماجرا این است که پسرکم بزرگ تر شده است، و این شعور و استقلالی که جدی و بی اندکی اغراق، روزانه در حال افزایش است، الیما را از یک مادر تمام وقت بودن منفک کرده. این روزها یک کمی بیشتر از سه سالی که به کمال!!!!!!!!!!!!  من تک محور بودم و مادرانه گذشت، کَمَکی مهندس شده ام ، مثل سال های قبلِ امیر و حتی قبل ترش. از مزایایِ نسبی کار جدیدم که این روزها پایانِ هشت ماهگیش را جشن می گیرم، تنوع موضوعاتی است که خدایی از عهده ی تعدادشان بر نمی آیم و حتی خواب شب هایم را بعدِ مشقِ اجباری مادرانگی هم، کم و کم تر کرذه ست. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، امان از دستِ این بهاری که در جریان است، امان و امان و امان *گر کسی بووود که دلش ...
26 فروردين 1394
1