امیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدلامیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدل، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

اِليــــــــــــما

فلانی خسته نباشی ....

امروز که درِ خانه باز شد و خنده ی چهار دندانه ی پسرک را هدیه کرد به خستگی یک روزِ اداره ای ...حال ِخانه خوب نبود حالِ خانه گرفته بود و گرفتگیش از خیلی جاها معلوم بود دل ِماشین لباسشویی پرُ بود از انبوهِ لباس های ِنشُسته شمع دانی هایِ بالکن تشنه ی سه روز بی آبی بودند و حسّی نداشتند برای وا کردن ِ غنچه هایشان موهایِ پسرک تاخیرِ حمامش را مدام و ریتمیک تکرار می کرد  لباس هایِ اتو نشده کنار اتو لم داده بودند و مدد می خواستند جای خالیِ ِ فرنی و پوره و سوپ فندق ِخانه در یخچال خود نمایی می کرد خانه دلش جارو می خواست ، طی می خواست و یک گرد گیری اساسی و تقریبا هیچ چیز سر جایش نبود حتی پسرک که بی شلوار سرمای سنگ های کفِ خانه را...
31 ارديبهشت 1392

از همان روزها ...

شب  :  بس­که در اینْ وبلاگ  آن وبلاگِ مادرانه از مزیت های ساماندهی خواب نوزادان!!!!! از ماه هایِ ابتدایی زندگیشان خواندیم ، با کلی عذاب وجدان به سبب تاخیر در انجامِ وظیفه،مصمم شدیم، همت کنیم پسرکْ شب را در تختِ خودشان روز کنند ،حاصلش  علاوه بر حضور غیاب رایج هر 50 دقیقه یک بار هر شب ، بشین پاشویِ فراوان شد در تاریکی شبانه و اوج خواب ...شب سختی بود و به گمانم بی حاصل....   صبح:  صبح  اداره ای، بی سیستم شروع شد ... یکی از متخصصین کار کُشته ی انفورماتیک به نیت ِنصبِ پرینتر آمد و کیس بدون سیستم عامل را با خودش برد... شنبه­ی تلخ کارمند کُش که بود ... بی سیستم  سخت تر &nb...
29 ارديبهشت 1392

گارانتی

مهربانْ خدایِ بزرگوارم .... دقیقاً  9 ماه و 16 روز پیش بود که از انتهای سخاوتتان، بسته ای زیبا و رویایی به دستِ زمینی ما رسید. برایمان سیستم  کاملی جمع کرده بودید آخرِ آخرِ سخت افزار با رنگی فرایِ متالیک .... خوشْ بغل .... لطیف و شبنمی و معطر به همراهِ  ورژنِ  به روز شده­ی نرم افزارهای مورد نیازش با صوتی دل نواز و آسمانی   پاک و مبرا از هر ویروسی ... از هر نوعش ... سیستم که به دستمان رسید تا مدت ها مجذوب کبفیت  و  تجهیزاتش بودیم...   و هستیم  و به گمانم خواهیم ماند... تمام ِحواسمان از همه­ی اتفاقاتِ اطرافمان پرت شد و جمع شد در هدیه ای که فولْ امکانات و اُکاز...
23 ارديبهشت 1392

اسمش میشه .... مامان بزرگ

یک نفر که اسمش 8 حرف دارد و خودش حرف ندارد ...بس که خوب و همه چیز تمام و مهربان است...بویِ نابِ آدم می دهد ..با یک عطر ِ اصیل ... از 34 سال پیش همیشه و در همه­ی لحظه ها و دقیقه ها هست و پر رنگ هست .... و البته از قبل ترش هم بوده ...فقط به سنِ من قدْ نمی دهد یکی بود ... همیشه بود وقتی به دنیا آمدم ... در تمام اولین ها یم وقتی مامان رفت سرِ کار... وقتی یه برادر یک هو پرید اولِ اولِ اولِ کودکی هایم.... درستْ راس یک سالگی وقتی تابستان می شد ... برای هر سه ماه فراغتم   وقتی جنگ شد و مدرسه ها تعطیل شدند .... وقتی قرار شد درس نخوانم اگر قرار است خوابگاهی شوم ... هم خانه شد برای تمام ِمدتِ تحصیلم ... امتحان ریاضی م...
21 ارديبهشت 1392

عیدانه می آید ز راه ....

 و اینک روزهایِ انتظار ِ پدری مهربان  ... پدری پیامبر... رسولِ خوبِ و صبورِ مهربانی ها انتظار برای رسیدن دختی از جنس بهار ... سر آمد همه ی بانوان عالم .... انتظار برای آمدن  سپیده ی روشن ِ روزهایِ سخت و خاکستری پدر،  برای  اُم ابیها شدنش برای یار و یاور ِ پدر ماندن و ثانیه ها.... شمارشِ معکوسِ میلادی را رقم می زنند که آغازی خواهد شد برای پرورش سلاله ای پاک و پایدار و ماندگار و به بهانه ی همین انتظار ِشیرین، ختم رسل ، پیمانه  و قدح به دست ، با دلی شاد و نگاهی معراجی ...طبقْ طبقْ عیدی قسمت می کنند و شادی هدیه می نمایند بانو جان ... هوا هوای ِ دل انگیزِ  آمدن ِ ش...
14 ارديبهشت 1392

این یک پست تبلیغاتی است...

اول : خیلی وقت ها که حال و هوای خواندن در دلِ آدم کولاک می کند، یه جایِ امن و راحت و مطمئن،  که  بر حسب کلی برنامه ریزی صرفاً بانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو نوشت !!!  است ، دقیقا مثل بسته ای می ماند که هر بار درش باز می شود یکی دیگر از علاقمندی هایت را به تو هدیه  می کند ... انگار  25 نفر دور میزی نشسته اند و حکم می کنند .... با موضوع حکمشان می نویسند ...برنده آن می شود  که دلْ حکم می کند و با دلت بازی می کند.. طعمِ دست پخت های  متفاوت ، ترش و نمکی ، شیرین و تند  را بر سر یک سفره کم کمک می چشی و لذت می بری ... اگر دلتان  خواست از یک نقطه متصل شوید به قلمروهایی که تحت...
14 ارديبهشت 1392

با اینا خستگیم و در می کنم ...

جایی قبل از رسیدن به میانه های زندگی، دو بار در روز سحر به تار و پود روزهایت سر می زند یک بار با طلوع خورشید عالم تاب،  هم سو با همه ی آنها که زنده اند و زندگی می کنند و یک بار دیگر ، درست بعد از پایان وقت اداره ... وقتی پَر می گیری برای به بَر کشیدن موجودی که در خانه با دوچشم آسمانی انتظار قدومت را می کشد باورم گر بشود یا نشود .... همان موجودی که 9 ماه پیش در چنین روزهایی از دورترها رسید تا تمام محاسبات زندگیم را عوض کند ،  اینک با دو دندان برآمده ، چهار دست و پا به تمام زوایای پنهان و پیدای خانه سرک می کشد و در زمانی به اندازه ی  هم زدنِ فرنیِ روی گاز ، از نیمکت می گیرد و تمام قدْ می ایستد و در جوابِ بهتِ آشکا...
8 ارديبهشت 1392

کاش غمی نباشد برای جمع کردن آدم ها

جمع کردن آدم ها از چهار سوی این شهر هزار کوی ،خیلی وقت ها آنقدر سخت می شود که گمان می کنی اصلا ممکن نیست ...  عصرِ یک روز بهار میدان هفتم تیر مسجد الجواد(ع) مردی که روزی یک اداره را می چرخاند و به اندازه ی باید و حتی اندکی  بیشتر محکم بود و مهربان و قَدَر و حالا  تکیه بر دیوارهای سردِ سر درِ مسجد، در سوگ بهترین  همسفر سالهای زندگی، با چشمانی بی فروغ فقط مهربان بود و مهربان بود و منتظر ...در بهتی عمیق و دخترش که او هم همکارمان بود ،که  هست و هفته ی پیش روزهای بهاری زیبا را  با مادر ، با پناه  می گذراند و امروز  به زمستان رسید ،بی مادر ، بی پناه عجیب ایمان دارم ، آدم...
4 ارديبهشت 1392

این جا زمین است

پسر ِ گل مادر ...   لطفا یادت بماند، سرزمینِ سردِ زمین همیشه آبستن رخدادهایی است که از نگاهمان دور است و خیلی وقت ها با مغز ِ کوچک و مادی ما قابل تحلیل و تحمل نیست یادت بماند، دنیای  دَنی پُر است از پیمانه هایی که جایی آن سویِ آسمان ها ، پُر می شوند و وقتی به دستمان می رسند که تنها نام قسمت بر تنشان اندازه می شود و ما مجبور به مداراییم امیرم ... دور ِ گردون، بی تبعیت  از ما و دستان و اراده ی ما، همان گونه که دورترها رقم می خورد، می چرخد و ما به ناچار ، می چرخیم با چرخشی که خیلی وقت ها بر وفق مرادمان نیست این جا زمین است پسر نازنینم ، مدرسه ای  شبانه روزی، با قوانین و مقرراتی سخت و گاهی هم  ...
2 ارديبهشت 1392

خانه ی یاسی

برنامه ریزی دقیقا از ساعت ۱۰ روز چهارشنبه شروع شد ... و تمام تلاشمان را گذاشتیم برای کنترل اخلاق و رفتار مان و در نتیجه تحقق هدف  چند روزی می شود که تمام درخواست های مالی مان بدون بررسی از سوی گروهِ تک نفره ی!!!! بودجه ی خانواده  رَد می شود!!! خُب فروردین است و ماهِ بی پولی ... گروهِ بودجه هم حق دارد ...وقتی منابع تامین نمی شوند و تخصیص صد درصد نگرفته ایم و اداره کلی به ما بدهکار است و تورم هم که بی خیال این همه برنامه ریزی دقیق و کارشناسی!!!!!!!!!!!!!!! دولت ،می تازد و می تازاند ، خیلی اوستا باشیم، امور را با صحت و سلامت برسانیم به راس ساعت حقوق....ما بقی پیشکش...پیشکش خودمان ، نرخِ درب و داغان تورم و ..... ام...
1 ارديبهشت 1392
1