امیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدلامیر رضا همه کس الی مامان و بابا دلدل، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

اِليــــــــــــما

وقتی مسافری دیگر از این سرزمین رفت...

آرادم  پسر نازنین مادر ویژگی زیستن در سرزمین زمین مشاهده اتفاقاتی است که بی اراده انسانی من و تو  در تقابل با هم  به اذن الهی میکوشند چگونه زیستن و خوب زندگی کردن را به ما بیاموزند، پسرم : روز در کنار شب خوبی در برابر  بدی زیبایی در تقابل زشتی و زندگی درست مقابل مرگ مواردی از این بازی شگفت انگیز می باشند، که ما هر روز و هر روز شاهد چرخش حیرت انگیز آنها حول محور زندگی هستیم زمین گاهواره رشد و تکامل ما، مامنی برای تفکر تدبیر و اندیشیدن به مواردی است که یگانه اله عالمیان به واسطه آن به خلقتمان دست یازیده است . آرادم        لحظه لحظه زندگی دقیقه  دقیقه عمرمان ...
15 فروردين 1391

پسرم،بوی سبزه بوی عید... خوش به حال روزگار

همه کس مادر، این روزها که به علت حضورت خواب شب هایم سبک ، خلاصه و قطعه قطعه شده است بیشتر از قبل اندیشه هایم به هم می پیچد و حول و حوش بسیاری از مسایل تفکراتم به هم می ساید، دیروز وقتی مکالمه تقریبا ثابت مادری با فرزند 30 ساله اش را برای چندمین بار مکرر با این مضمون شنیدیم " که من برای حضور و بالندگی تو بسیار تلاش کرده ام " و توقع جبران بخش یا همه ی آن کوشش در تار و پود صدای مادر موج می زد خواستم برایت بگویم : دیگران را نمی دانم ، اما من بعد از بیش از 7 سال زندگی مشترک و اندیشیدن به داشتن یا نداشتنت ( با لحاظ کامل اراده خداوند متعال )  وقتی تصمیم به مادر شدن گرفتم اختیار تو مهربان در هیچ کجای آن قابل لمس نبود ، آرادم تو با تصمیم پ...
13 فروردين 1391

آغوش خدا

آغوش خدا آی انسان انسان چه کسی میگوید سایه ها تاریک است روزها در گذر است و میان من و مرگ جاده ای باریک است او که اینجا باشد سایه هایی روشن و دلی میماند که به آغوش خدا نزدیک است ...
9 فروردين 1391

خدای خوب و مهربانم....

  در امتحانی افتاده ام، کمر شکن! میان آنچه من دوست دارم و تــــو دوست نداری من به چشم دل می بینم و تــــــو به چشم خدا بودنت من هوس میکنم ..... تــــــو خدایی میکنی من بغض میکنم .... تـــــو ناامیدانه نگاهم میکنی ... من زبان گلایه ام را در دهان میچرخانم .... تــــو دلت میگیرد مبادا صدایی از هنجره ام بیرون آید و یادم برود تویی که مصلحت میدانی من هنوز یادم نرفته .... یادم نرفته تـــــویی که خدای منی یادم نرفته تــــویی که خیلی خوبتر از من میدانی، تویـــی که مصلحت دانی و من هیچ ندانم! میبینی.... التماس چشمهایم میکنم نبارند! نبارند که تو گمان نکنی ایمانم را به احساسم فروخته ام! ...
9 فروردين 1391

باران می بارد، به حرمت کداممان؟ نمی دانم!!!!!

  باران می بارد، به حرمت کداممان؟ نمی دانم!!!!! من همین قدر می دانم که باران صدای پای اجابت است خدا با همه جبروتش ناز می خرد نیاز کن............................ پسرم ، این روزها که بی تعلق از همه چیز در جایی میان پاکی و عظمت آسمان و  رهگذر زمین ، می کوشی تا زندگی را بیاموزی  با تمام وجود ، بی وقفه و منسجم به لحظه آمدنت می اندیشم. به روزی که در همین نزدیکی ها، سروش آمدن سر خواهی داد و تمام دستان خالیم را پر از حس  قشنگ بودنت خواهی کرد. آرادم چه خبر از آن سوتر ها!!! رنگ و بوی خدا مدتی است به واسطه زمینی شدنم چون همیشه نیست هر چند معجزه وجودت خواسته و ناخواسته دستانم را به آسمان می برد تا شاکر نع...
8 فروردين 1391

آراد مامان بیداری؟؟؟

آراد مامان         سلام صبح زیبای بهاریت به خیر و سلامتی امروز دوشنبه 07/01/1391 و پسر مامان آخرین روز از هفته 19 رو تجربه می کنه و فردا میره تو هفته 20.واییییییییییییی که چقدر بزرگ شدی.مامانی نمی دونم چه موضوعی بود که از ساعت 4 صبح بیدار باش دادی، اولش توجهی نکردم اما دیدیم کوتاه بیا نیستی مامان.پاشدم بیصدا  از اتاق بیرون اومدم و خونه رو مرتب کردم ، ظرف ها روشستم ، جارو دستی و طی کشیدم و... باورت میشه بابایی بیدار نشد!!!!!!!!!!!!!!!! با خواب سبکی که داره خیلی عجیب بود.مامانی حموم رفت و مفصل نشست سر سجاده برا همه مامانا برا همه نی نی ها و برای سالم و صالح بودن شما دعا کرد.حس خوبی بود...
7 فروردين 1391